سعادت
سر راهت نشستم ، ای سعادت
که بینم روی زیبای چو ماهت
به دنبالت به هر سوئی دویدم
که خوش باشم دَمادَم باوصالت
گَهی سرمست از عطرحضورت
گهی آتش گرفتم از فراغت
زمانی درقفس مطرودومحزون
دَمی پر میزنم خوش درهوایت
برای دیدنت ، چلّه نشستم
که تا شاید کنم رویت زیارت
همیشه فکرم این بوده که آیا ...
نشیند روی دوش من هُمایت!؟
چرا از من نمی گیری سراغی؟
کجاو از که گیرم من سراغت؟
قدم رنجانی ار ، آیی سَرایم
همه غم ها شوند یکسرفدایت
کنی روشن همه جان و دلم را
نگاهم را اگر بیند ، نگاهت
نیاید خدشه ای بر پیکر خَس
نگاه از من نگیری ، تا قیامت
#سلمان بابائی 
#salman babaei
سلمان بابایی بخشایش
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵ ساعت 19:34 توسط سلمان بابائی
|

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرد ز بی آبی